ریحانه ریحانه ، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

ریحانه عسلی

یه بوس کوچولو از طرف ریحانه برا بابایی

1391/2/12 20:35
334 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز دلم، مهربونم ریحانه جون

این روزا ماشالا هزار ماشالا خیلی خیلی نسبت به قبل شیرین تر شدی و هرروز به شیرین کاری هات داره اضافه میشه.یکی دو روزه وقتی دنبالم میای و من مشغول کارام هستم تو  بهم میگی مَ مَ .... (یعنی صدام میکنی و میگی بهم توجه کن) الهی مامانی فدای این حرف زدنت بشه. چقدر شیرین منو صدا میکنی . اینجوری من میام بغلت میکنم ، محکم محکم و بوسه بارونت میکنم. آخه با بغل کردن تو به لذت بی پایانی میرسم . اصلا داشتن تو و بوییدنت و بوسیدنت قابل توصیف نیست. ایشالا خدا به همه ی کسایی که آرزوی داشتن یه فرشته کوچولو ، تو زندگیشون رو دارن، نظر کنه و اونا رو به آرزوشون برسونه .ایشالا...... 

تازه بوسیدن هم یاد گرفتی ولی فقط صداش رو با لبات در میاری چون وقتی لبات رو میذاریم رو لپمون خجالت میکشیخجالت و خنده ت میگره.زبان و اینجوری میشه که تو مارو مستقیم نمیتونی ببوسیماچ

این روزا بابایی خیلی سرش شلوغه. همش دیر میاد خونهناراحت. وقتی هم میاد خیلی خسته ست ولی با این حال هنوز لباساش رو در نیورده کلی باهات بازی میکنه و بغلت میکنه و بوست میکنه. آخه از صبح کلی دلش واسه یکی یه دونش تنگ شده و لحظه شماری میکرده تا بیاد و تو رو ببینه.بغل

کاش بابایی کاراش کمتر شه و بتونه وقت بیشتری رو با ما بگذرونه. ما (من و تو ) همش چشممون به دره که بیاد خونه چون جز اون کس دیگه ای رو تو این شهر غریب نداریم. بیچاره هنوز برا پایان نامه ش هم هیچ کاری انجام نداده و نگران اونم هست. تازه خرید خونه و هزار کار انجام نشده هم که بماند...ناراحت

دخترم دعا کن که همیشه سایه ش بالا سرمون باشه آخه اون عشق من و تواه. بعد از خدا و امام رضا تنها پناهمونه. آرامش زندگیمونه. قلبماچ خدا دعای کسایی رو که دلشون پاکه زود مستجاب میکنه. دعا برا مامانی هم یادت نره.

بعضی وقتا خیلی برا آینده ت نگران میشم. نمیدونم میتونم مامان خوبی باشم برات. نمیدونم میتونم دوست خوبی برات باشم. نمیدونم میتونم تو زندگی راهنمات باشم و بتونم درست تربیتت کنم.....

بابایی حتی بیشتر از من نگرانته و مرتب بهم نکات تربیتی تو رو گوشزد میکنه. خودشم از هر کاری برا تو دریغ نمیکنه و نهایت مهربونی رو در حقت داره. امیدوارم همیشه قدر دون این همه زحماتش باشی.لبخند

من توکل کردم به خدا و ازش خواستم که تنهام نذاره و کمکم کنه.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامانی درسا
13 اردیبهشت 91 2:12
وای قربون این بوس کردن عسل طلا برم من ....... مامانی عکسش هم خیلی خوشگله ..... خدا هردوتاشونو واست نگه داره .....

خدا نکنه خاله جون.زنده باشی. ممنون از لطفت
سايه
12 خرداد 91 0:04
خانم مهندس مهموناي امام رضا مگه ميشه غريب باشن؟!!وقتي اين مطلبو خوندم نمي دونم چرا نا خود اگاه اشك تو چشام حلقه زد.اقا من عاشق امام رضام و اين سعادت قسمت شما و مهندس مجرد ما شده ...
فقط مي تونم بگم حرم رفتين التماس دعا دارم...





حتما حتما.ماهم تنها دلخوشیمون حرم امام رضاست.
یا علی بن موسی الرضا